تبليغاتX
کلبه ی عشق

کلبه ی عشق

آرزوهای سوخته

كاش زودتر مرگم فرا رسد ....

كاش زودتر مرگم فرا رسد

کاش هرگز به اين دنيا نيامده بودم .

و حال که آمده ام کاش زودتر مرگم فرا رسد .

آخر چگونه ميتوان در اين دنيا زندگی کرد ؟

دنيايی که در آن آدم ها روزی چندين بار عاشق می شوند .

دنيايی که در آن عشق را تنها در ويترين کتابفروشی ها ميتوان يافت .

دنيايی که در آن محبت و صداقت مرده و جای آنها را بی وفايی و دروغ گرفته .

دنيايی که در آن دروغ عادت ٬ بی وفايی قانون ٬ و دل شکستن سنت است .

دنيايی که در آن عشق را بايد به بها خريد !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 9:13 PM  توسط غریبه  | 

انگشت های دست !!!!

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید .(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

 

۱-ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و  دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.

۲-چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.

 ۳-به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند

۴-سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های  شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام  انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.

 

۵- مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند . این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.

 

۶-اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

 

۷-انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند.

عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.

 

شصت نشانه والدین است

 

انگشت دوم خواهر و برادر

 

انگشت وسط خود شما

 

انگشت چهارم همسر شما

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 مرداد1385ساعت 3:0 PM  توسط غریبه  | 

دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند
دنبال ثروت نرو، چون براحتي از کفت ميره
دنبال کسي برو که خنده رو رو لبت ميشونه
چون فقط يه لبخند ميتونه کاري کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه
اوني رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه

نمی بخشمت .... بخاطره تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي ... به خاطره تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نميبخشمت .... به خاطره دلي كه برايم شكستي به خاطره احساسي كه برايم پرپر كردي .... نمي بخشمت .... بخاطره .... زخمي كه بر وجودم نشاندي .... بخاطره نمكي كه بر زخمم گذاردي ... وميبخشمت به خاطره عشقي كه بر قلبم حك كردي ....

بهت نميگم دوست دارم ، ولي قسم ميخورم دوست دارم ، بهت نميگم كه هر چي بخواي يهت ميدم ، چون همه چيزم تويي ، نميخوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي . اگر يه روزي چشات پر از اشك شده و دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن ، بهت قول نميدم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه ميكنم ، اگر دنبال مجسمه ي سكوت ميگشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم ، اگه دنبال خرابه ميگشتي تا نفرتتو توش خالي كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه ي وجود توست

اگر يه روز تو كنارم نباشي .... اين زندگي تلخي را كه دارم رها ميكنم ... مي زارم ميرم .... تا ديگه مجبور نشم هر روز صبح .... قيافه ي تنهاي خودم رو توي آيينه ي اتاق تحمل كنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 9:23 PM  توسط غریبه  | 

پوچ ...

بيهودگي ، چه واژه زيباييست

تمام صبح در بستر غلتيدن

و زير لب آوازهاي بيهودگي خواندن

بيهوده گيسوان خويش را شانه زدن

و ناخن ها را

با گلبرگ ها رنگين نمودن

بيهوده در باغ قدم زدن

و غنچه ها را

وحشيانه پرستيدن

و گلهاي بنفشه را نوازش كردن

تمام روز علف هاي هرزه را كندن

و شكوفه ها را

چون پولك هاي كاغذي رنگين

در هوا جاري نمودن

ساقه هاي شكسته را پيوند زدن

و به گل ها آب دادن

تمام روز ....

كنار پنجره رفتن

و براي رنگ پريده خورشيد 

معصومانه گريستن

تمام روز به دور دست خيره شدن

تمام روز بيهوده زيستن

و تمام عمر به انتظار معجزه بودن 

و نيست شدن ....

و بيهودگي ... بيهودگي

نفرين به زندگي

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 11:44 PM  توسط غریبه  | 

 

از اين زندگي خسته شدم . از اين دنيا حالم به هم ميخوره . اي كاش ميشد ميرفتم ... ميرفتم يه جاي دور ... جايي كه فقط خودم باشم و خودم .... دور از همه .... دور از آدما ... دروغ .... عشق .... تنفر .... دور از قفس . ای كاش بال داشتم و ميتونستم پرواز كنم . اي كاش شهامت فرار از اين زندان و داشتم .

نميدونم به چه جرمي من و تو اين زندان انداختن .

به جرمه دزدي ؟ قتل ؟ خيانت ... ؟

چرا كسي صداي من و نميشنوه ... چرا كسي نيست كه جواب  بده ...

تا كي بايد اسيره زندانبانم بمونم و اونو بپرستم ؟

اي كاش ميذاشت كه واسه هميشه برم و تنهاش بزارم . اي كاش ميتونست بفهمه كه من مرتكب هيچ گناهي نشدم و حقم اين نيست كه زنداني اونم باشم ... 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 2:56 PM  توسط غریبه  | 

سلام خدا جونم ...

-: الو! سلام

-: سلام عليكم! بفرماييد.

-: ببخشيد با خدا كار داشتم، مي خواستم با خودشون صحبت كنم.

-: خودم هستم، باز چي شده بنده من؟

-: اِ… چه حافظه اي ماشا الله. چه زود منو شناختيد.

-: من هيچ كس و فراموش نميكنم. هيچكس.

-: ببخشيد خدا جونم! كارم يه خورده طول مي كشه وقت دارين؟

-: بگو! همه حرفات رو مي شنوم. -

: خدا جونم؟!

-: بگو جانم!

-: يه خواهش دارم.

-: بگو عزيزم.

-: ببين خدا! مي دوني! مي خوام بدونم وقتي باهات حرف مي زنم و درد دل مي كنم صدامو مي شنوي يا نه. اصلا مي خوام هر وقت دعا مي كنم، دعامو بشنوي. به حرفم گوش بدي. مي دوني! همينكه بدونم يكي حرفم رو مي شنوه برام كافيه.

-: من كه بارها گفتم ادعوني استجب لكم. تو هر دفعه منو صدا كني جوابت رو ميدم. هر موقع منو صدا كني ميام و پاي درد دلت مي شينم و باهات حرف مي زنم. اما وقتي اينقدر اين گوش تو هر صدايي و هر سخني رو شنيده و سنگين شده كه صداي منو نمي شنوه، تقصير من نيست.

-: واقعا حرفام رو مي شنوي؟!

-: واقعا حرفات رو مي شنوم.

-: ببين خدا! تو از همه چيز با خبري. همه چيز رو مي دوني، مگه نه؟

-: بله!

-: از حاجتم، از نامه نا نوشتم، از حرف نگفتم، از وضع دنيام، از آخرتم، از ظاهرم، از چيزي كه تو دل دارم، … از همش خبر داري؟ -: آره همش رو مي دونم

-: هق هق گريه هام رو مي بيني؟ وقتي از بيچارگي و درموندگيم پيشت شكايت مي كنم، حرفام رو مي شنوي؟ وقتي از همه جا درمونده مي شم و طرف تو ميام، مي فهمي كه ميام؟ صداي در زدنام رو مي شنوي؟

-: بله بنده ام. مي بينم. مي شنوم. مي فهمم. مگه نشنيدي ان الله بصير بالعباد. مگه نشنيدي ان الله سميع الدعاء

-: مي دونم. اما من…

-: هر جا كه بري بازم بنده مني. اما از بس كه باور نمي كني كه همشو مي بينم و مي شنوم اينقدر دل منو مي شكوني.

 -: الهي بميرم! نه .مرگ رو تو نباید درخواست کنی . این رو من باید دستور بدم .درست که خیلی بخشندم و مهربونم ولی تو نباید تو کارهای من دخالت کنی.

-: بارها شده گفتم نرو. نفهميدي. رفتي. هي دنبالت اومدم. به ملائك گفتم مبادا چيزي بنويسينا صبر كنيد تا لحظه اخر. بر مي گرده.  اون عمل رو انجام نمي ده. اون حرف رو نمي زنه.  اون… هر چي ملائك گفتن بار الها! اين بنده سابقه داره. دفعه اولش نيست. اما گفتم: نه شايد اين دفعه عوض شده باشه. صبر كنيد. چيزي ننويسيد. و اونا هم با من منتظر نشستن تا ببينن تو عوض شدي. هي صدات زدم. گفتم:  نرو. اما تو رفتي. گفتم:  نزن. اما تو زدي. گفتم:  نكن. اما تو كردي. اخر سر منو پيش ملائك سر افكنده كردي. ملائك گفتن: بار الها! بازم بندت عوض نشد.

-: شرمنده ام.

-: هر دفعه همين حرف رو مي زني. هر دفعه هم مي بخشمت. هر دفعه هم به روم سيلي مي زني.

-: شرمندتم. با وجود همه محبتي كه بهم داري سرم زيره. با اينكه خيلي بدم اما تو خيلي خوبي. به جون خودم مي دونم كه اگه يكي از اين نعمتهايي رو كه بهم دادي بخاطر اين همه كفر و ناشكريايي كه مي كنم ازم بگيري، كسي نمي تونه اون رو دوباره بهم بده. به جون خودم مي دونم اگر عزتي رو كه تو چشم مردم بهم دادي و خوب مي دونم كه لايق اين عزت نيستم، اگه ثانيه اي از من بگيري تو همون يك ثانيه كسي ديگه حاضر نيست بهم نگاه كنه. چه برسه به اينكه من رو به عنوان دوست، همراز و حتي فرزند قبول كنه. اگه بگيري كي مي تونه اون عزت رو به من بر گردونه؟! مي دونم كه جز خودت هيچ كس. خدا جونم! از روز برام روشن تره كه جز تو پناهي ندارم. هر جا برم، به هر راهي برم، به هر جا و مقامي برسم. باز اخر راه كه رسيدم و دستم رو خالي ديدم تو رو صدا مي كنم.خيلي مي ترسم يه روزي پيمونه گناه من سر بره و خشمت بگيره.خيلي مي ترسم كه بگي به اين بنده هر چي فرصت دادم آدم نشده.خيلي مي ترسم از لحظه اي كه بخواي از من رو برگردوني. خدا جونم! مي دونم اينقدر نافرماني و سركشي كردم كه لياقت مهر تو رو ندارم. اما… اما بخشش صفتيه كه فقط در خورِ شاَن و مقام توست.

-: دلمو مي شكني. غم رو دلم مياري. غصه دارم مي كني. بعد مي گي غلط كردم؟! مي دوني! هر بار كه مياي دلم نمياد دست رد تو سينت بزارم؟! چشماي اشك بارونت رو كه مي بينم از خودم خجالت مي كشم كه در رو بروت باز نكنم. هر دفعه با روي گشاده در رو باز مي كنم و به استقبالت ميام به اميد اينكه ايندفعه، ديگه رو درست مي شي اما تو مياي نمك مي خوري و نمك دون مي شكني

-: مي دونم كه با مدبر قرار دادن نفسم به خودم ستم كردم. اما خدايا! واي بر من اگر تو مرا نيامرزي. خدايا! تو زندگيم اين همه به من نيكي كردي من چطور مي تونم باور كنم كه لحظه مرگ منو تنها بزاري و خوبي خودت رو از من دريغ كني. الهي اعتذاري اليك اعتذار من لم يستغن عن قبول عذره فاقبل عذري يا اكرم من اعتذر اليه المسيئون الهي لاترد حاجتي و لا تخيب طمعي و لا تقطع منك رجايي و املي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 11:48 PM  توسط غریبه  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 2:31 PM  توسط غریبه  | 

عشق یعنی

 

 

عشق يعنی مستی و ديوانگی
                عشق يعنی با جهان بيگانگی
                              عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
                                        عشق يعنی سجده ها با چشم تر
                                                عشق يعنی سر به دار آويختن
                                    عشق يعنی اشک حسرت ريختن
                           عشق يعنی در جهان رسوا شدن
                 عشق يعنی مست و بی پروا شدن
          عشق يعنی سوختن يا ساختن
    عشق يعنی زندگی را باختن
    عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
           عشق يعنی ديده بر در دوختن
                      عشق يعنی در فراقش سوختن
                            عشق يعنی لحظه های التهاب
                                    عشق يعنی لحظه های ناب ناب
                                              عشق يعنی سوز نی ، آه شبان
                                                    عشق يعنی معنی رنگين کمان
                                          عشق يعنی شاعری دل سوخته
                               عشق يعنی آتشی افروخته
                  عشق يعنی با گلی گفتن سخن
      عشق يعنی خون لاله بر چمن
                عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
                          عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
                                   عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
                                                عشق يعنی عالمی راز و نياز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 10:47 PM  توسط غریبه  | 

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 0:54 AM  توسط غریبه  | 

تاریخچه ولنتاین

كلمه ولنتاين در اصل به معنى فردى بود كه نامش از جعبه مخصوص بيرون مى آمد و به عنوان محبوب برگزيده مى شد. اين روند تا سال هاى ۱۵۰۰ ميلادى ادامه داشت. حدود سال ۱۵۳۳ ولنتاين به قطعه كاغذ تا شده اى گفته مى شد كه نام محبوب روى آن نوشته شده بود. . پس از سال ۱۶۱۰ هديه اى بود كه به اين فرد خاص داده مى شد و از سال ۱۸۲۴ به شعر، نامه يا قطعه ادبى بدل شد كه براى محبوب نوشته مى شد. اگرچه ولنتاين هر سال روز ۱۴ فوريه جشن گرفته مى شود، اما اصل آن به جشن رومى ها به نام لوپركاليا بازمى گردد كه در ۱۵ فوريه برگزار مى شد. در اين جشن حاصل خيزى و بارورى گرامى داشته مى شد. ارتش رومى ها در آن زمان كشورها را از لحاظ اجتماعى و طبيعى مورد تاخت و تاز قرار مى داد. هنگامى كه رومى ها به فرانسه حمله كردند فستيوالى به راه انداختند كه در آن پسران رومى نام دختران رومى را از يك گلدان بيرون مى كشيدند تا همسرشان شود و سپس آن جفت در روز فستيوال هدايايى ردوبدل مى كردند. اين جشن مربوط به مشركين بود بنابراين در سال ۴۶۹ ميلادى پاپ گلاسيوس تصميم گرفت به آن رنگ و بوى مسيحيت ببخشد و اعلام كرد كه از حالا به بعد اين جشن به افتخار سن ولنتاين برگزار خواهد شد. سن ولنتاين رومى جوانى بود كه به دست امپراتور كلوديوس دوم كشته شد. گفته مى شود مرگ او به دليل كنار نگذاشتن مسيحيت بود و در ۱۴ فوريه ۲۷۰ ميلادى اتفاق افتاد. اما چرا سن ولنتاين كشته شد؟ در افسانه ها آمده كه در قرن سوم پس از ميلاد امپراتور كلاديوس دوم نمى خواست كه هيچ يك از سربازانش عاشق كسى شوند و ازدواج كنند چرا كه فكر مى كرد همسر و خانواده توجه سربازان را از وظيفه شان نسبت به او منحرف مى كند و گاهى اوقات باعث مى شود كه مردان اصلا در جنگ شركت نكنند. امپراتور به سربازان بيشترى نياز داشت پس ازدواج كردن را غير قانونى اعلام كرد و هركس كه مراسم عقد را برگزار مى كرد بايد كشته مى شد. گفته مى شود سن ولنتاين از دستور منع ازدواج سرپيچى مى كرد و جوانان را در خفا به عقد هم درمى آورد، اما او را پيدا كردند و كشتند. داستان ديگرى مى گويد كه مردى به نام ولنتاين به خاطر كمك به مسيحيان آزار ديده در زندان بود. ولنتاين زندانبان خود را به مسيحيت فراخواند و او و تمام خانواده اش را مسيحى كرد. زندانبان دختر نابينايى هم به نام جوليا داشت كه ولنتاين به او دلبسته شد و البته بينايى او را هم شفا داد. اما پيروزى با عشق نبود. صبح روز اعدام، ولنتاين نامه اى به جوليا نوشت و آن را «از طرف ولنتاين تو» امضا كرد.
در ايتاليا هم در قرون وسطى فستيوال بهاره اى برگزار مى شد كه در آن جوانان مجرد در باغ ها جمع مى شدند و به شعر هاى عاشقانه و موسيقى گوش مى كردند. پس از آن دو به دو در باغ قدم مى زدند. در فرانسه هم همين رسم مدتى اجرا مى شد اما حسادت زيادى برمى انگيخت و مشكلاتى به وجود مى آورد كه اين رسم را از ادامه بازداشت. رسم كشيدن نام «ولنتاين» يا محبوب در انگلستان قرن ها ادامه داشت حتى وقتى كه اشغال رومى ها به پايان رسيد. مردان جوان در انگلستان نام تمام زنان جوان را روى تكه هاى كاغذ مى نوشتند، آنها را تا مى كردند و در كاسه اى مى ريختند. مردان جوان مى بايست با چشم بسته نامى را از كاسه بيرون مى كشيدند. نام دخترى بيرون مى آمد و به اين معنا بود كه دختر براى يك سال آينده «ولنتاين» او بود. همين فستيوال به گونه ديگرى هم برگزار مى شد: دو رومى جوان كه توسط كشيش تبرك شده بودند شلاق چرمى از پوست بز به
دست مى گرفتند و در خيابان ها مى دويدند. شلاق چرمى فبروا ناميده مى شد كه كلمه لاتين آن فبرواتيو و معنى آن اهتزاز شلاق مقدس است. اين كار براى تطهير انجام مى شد. كلمه
February كه هم اكنون به كار مى بريم هم از همين ريشه است. آنها اعتقاد داشتند اگر اين شلاق به زنى برخورد كند او بهتر مى تواند بچه به دنيا بياورد. اين موضوع باز هم بارورى را تداعى مى كند. براساس افسانه ها، آنها اين كار را به افتخار فونوس ايزد جنگل و كشتزارها انجام مى دادند كه شبيه به خداى يونانى، پن است. اكنون ماه فوريه براى اكثر ما برابر با بهار نيست و در خيلى جاها در اين ماه روى زمين پوشيده از برف است. رومى ها جشن لوپركاليا در روز چهاردهم و روز ولنتاين در پانزدهم فوريه را درهم آميختند كه هفت هفته پس از انقلاب زمستانى بود و پيشرفت زمستان به سوى بهار را نشان مى داد. در قرون وسطى فكر مى كردند . پرندگان روز چهاردهم فوريه جفت انتخاب مى كنند بنابراين، اين روز قرن ها به عنوان روز رسمى جفت يابى به شمار مى آمد. افسانه ديگر درباره روز ولنتاين نه به رومى ها بلكه مربوط به نروژى ها است. نروژى ها سن گالانتينى داشتند كه به معنى «عاشق زن ها» است. در زبان انگليسى «گ» نروژى مانند «و» تلفظ مى شود و صداى آن «ولنتاين» مى شود نروژى ها عقيده دارند سن گالانتين آنها بخشى از تاريخ روز سن  ولنتاين امروزى است. اما فرانسوى ها هم عقيده دارند كلمه ولنتاين از كلمه گالانتين مى آيد كه به معنى عشاق است.
كليساى كاتوليك روم تمام سعى خود را براى تحريم اين فستيوال بارورى و همسريابى كرد. با اين حال اين رسم در جوامع باقى ماند، كليسا هم از مبارزه با آن دست برداشت و تصميم گرفت آن را به روز مقدس مسيحى براى سن ولنتاين بدل كند. بنابراين در سال
۱۶۶۰ چارلز دوم به طور رسمى روز ولنتاين را در جامعه انگليس رواج داد. به همين دليل انگلستان نخستين كشورى است كه چاپ كارت تبريك به خصوص آنها كه عشق، تحسين، دلباختگى و ساير احساسات را نشان مى دادند شروع كرد. روز سن ولنتاين ۱۶۲۹ از طريق پاك دينان به آمريكا رفت ولى در آنجا هم با مخالفت بعضى از بزرگان كليسا مواجه شد. اما عشق پيروز شد و كليسا نتوانست مانع عشق و احساسات شود. حدود يكصد سال گذشت تا نخستين كارت ولنتاين در آمريكا به وجود آمد. مارجرى بروز (از انگلستان) قديمى ترين كارت ولنتاين شناخته شده را در سال ۱۴۷۷ به جان پاستون فرستاده است. براى ولنتاينى كه زمانى به معنى «محبوب» بود و بعد نماينده «پيام عشق» شد. . ساموئل پپيز در ۱۴ فوريه ۱۶۶۷ در دفتر خاطراتش شرح داده كه يك جور ولنتاين از همسرش دريافت كرده است. ولنتاين او يك برگ كاغذ آبى بود كه نام همسرش با حروف طلايى در آن نوشته شده بود و جد ولنتاين هاى بعدى به شمار مى رفت. اما خيلى طول كشيد تا اين رسم فراگير شود. يكصد سال طول كشيد كه گذاشتن نامه عاشقانه ولنتاين در درگاهى خانه محبوب متداول شد. اگرچه كليساى كاتوليك به خودى خود از ولنتاين به هيجان نيامد، اما اين رسم به تدريج در كشور هاى كاتوليك رواج يافت. جاى تعجب است كه ولنتاين ها به وسيله راهبه ها درست مى شد كه يك قلب تورى و تزئين شده با نقاشى گل و طرح كوپيدون [در اساطير رومى رب النوع عشق] يا فرد مذهبى مقدس ديگرى در وسط آن بود. هداياى ولنتاين هميشه به صورت قلب هايى كه امروز مى شناسيم نبودند. بيشتر آنها «پاكت هاى كاغذى» بودند و تا مى شدند. پست كردن آنها هم گران درمى آمد پس پاكت ها را تا مى كردند و با موم مهر مى كردند.

خوب... خوندین ؟ تموم شد ؟ حالا نوبته نظره .... یادتون نره

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 0:33 AM  توسط غریبه  | 

بی معرفتا پس نظر چی شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 1:36 AM  توسط غریبه  | 

باور نمی کند دل من مرگ خویش را ...

 باور نمی کند دل من مرگ خویش را ... 

   نه ...نه ... من این یقین را باور نمی کنم !

 تا همدم من است نفس های زندگی ، من با خیال مرگ ، دمی سر

  نمی کنم .آخر چگونه این همه رویا ی نو نهال ، نگشوده گل هنوز ،

  ننشسته در بهار ، می پژمرد به جان من و خاک می شود ؟؟؟

 در من چه وعده هاست ، در من چه هجر هاست ....

 در من چه دست ها به دعا مانده روز و شب ، اینها چه می شود ؟؟؟

 باور کنم که آن همه عشاق بی شمار ، آواره از دیار ، در کوره راه ها همه

 خاموش می شوند ؟؟؟

 باور کنم که دخترکان سپید بخت ، بالای بام ها و در کنار دریچه ها ،

 بی وصل و نا مراد ، چشم انتظار یار ، سیه پوش می شوند ؟؟؟

 باور کنم که دل روزی نمی تپد ؟؟؟

 بی آنکه سر کشد گل عصیانی اش ز خاک ....

 نفرین بر این دروغ ... دروغ هراسناک !

 پل می کشد به ساحل آینده ی شعر من ...

 تا رهروان سر خوشی ، از آن گذر کنند .

 پیغام من به بوسه ی لب ها و دست ها پرواز می کند.

 باشد که عاشقان به چنین پیک دوستی ، یک ره نظر کنند .

 در کاوش پیاپی لب ها و دست هایت ، کاین نقش آدمی بر لوحه ی زمان ،

 جاوید می شود .

 وین ذره ذره گرمی خاموش وار ما ، یک روز بی گمان ، سری زند به جایی

 و خورشید می شود ...

 تا دوست داریم ، تا دوست دارمت ، تا اشک ما به گونه ی هم ، می چکد

 ز مهر ، تا هست در زمانه یکی جان دوستدار ، کی مرگ می تواند نام مرا

 بروبد از یاد روزگار ؟

 بسیار گل کز کف من برده است باد ، اما من این غمین گل های یاد کس 

 را پرپر نمی کنم ...

 من مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم ...

 می ریزد عاقبت ، یک روز برگ من ...

 یک روز چشم من هم در خواب می شود ... 

 زین خواب ، چشم هیچ کسی را گریز نیست ... 

 اما درون باغ ... 

                      همواره عطر باور من در هوا پر است .... 

  نظر یادتون نره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 11:51 PM  توسط غریبه  | 

فصل مرگ

            

بگذريم اي دوست :

در زميني كه پيام فصل فصلش حرف اندوهست

در زماني كه نبرد نيكي و نيرنگ

چون مصاف كاه با كوه است

راستي هيهات

واژه " تفريق "

آبروي " جمع " را برده است

قاري بيگانگي ها نيز ،

بر ضريح سرد هر پيوند

فاتحه خواندست .

بگذريم اي دوست ،

فصل فصل مرگ مردان است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 6:48 PM  توسط غریبه  | 

 

خوندین نظر بدیییییییییییییییین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 6:45 PM  توسط غریبه  | 

چقدر عجيبه كه تا وقتي مريض نشي كسي برات گل نمياره تا گريه نكني كسي نوازشت نميكنه  و تا وقتي نميري كسي تو را نميبخشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 6:44 PM  توسط غریبه  |